ماه های(چهار محال)و آفتابهای(شیرین بهار) -دکتر محسن فارسانی

ماه اول
کبک ها با ناز و نیاز
«به «تاراز
باز می گردند
و «دیمه» همچنان
«چشمان «خدابس
.را می سراید
ماهِ نخست
بی بی مریم» ها»
به «مالکنون» می آیند
«و در «دشت زری
بهون» می زنند»
«در دامنه های «چهلگرد
.«و «چمن گلی
«و «زردکوه
نیمی برف رنگ
و نیمی صخره های زمخت رنگ
«چونان «خان بازفت
چوقایی» بر «گُرده» دارد»
بهار که به «سوسن» پا می گذارد
«کوهرنگ»
از«سیاه چادر» هایش
سخن می گوید
«و « دشت لاله
از جام های شراب سرخش
.فرو چیده بر سینی خاک

ماه نخست
مادرم به درد می رسد
.و من به برادرانم ملحق می شوم
*
ماه دوم
بهشت خیمه می زند
«بر دشت های « لاله» و «لالی
«و چوپانان «شیخ شبان
بره های ماه را چونان لکه های ابری سفید
بر قلل «جهانبین» می چرانند
بهشت که می گویند
همین پرچین دامان توست
! « گل اندام»
و یا چشم های سبزفام توست
! «سوتیام»
و «دشت لاله» که می گویند
همین «جاجیم» زیر پای توست
که هزار و یک گل دارد
! مگر نه «شیرین بهار» من
*
ماه سوم
ماه آخر دبستان
ماه شعرهایی که دوست دارم هنوز
ماه قصه هایی که مرا تکرار می کنند هر روز
چقدر «چوپان دروغگو» را دوست دارم
«دهقان فداکار»
«خاله مرجان»
این ماه اتفاق خاصی رخ نمی دهد
اما «تیری» در راه است
*
ماه چهارم
هنوز خون ِ سرخ «علی مردان خان» است
«در باور سپیدارهای «باغملک
«هنوز «تشمالها
تمام شب را
و روز را
هنوز را
چپ» می زنند»
«و ریش سفیدان «سیاهگِل
به بالاترین رنگها
.پیراهنی می پوشند یکدست
*
ماه پنجم
ماه ِ میانی ِ تابستان
کلمات مردار و مرگ را
مرور می کند
و «تالاب چغاخور» را
که در خود می ماند و می گندد
«اما «کارون
رودی خروشان است
«که از چشم های «گل خاتون
سر چشمه می گیرد
چونان که خروش «علی داد» را
.در گلو دارد

این رعد نیست
که در «لیله» و «دلا» ست
فریاد «نـُه دال» ست
«یا صدای «کِل کِل» دختران «لردگان
مرگ «شیر علیمردان» را
در برابر جوخه ی اعدام
که با ناخن های خویش
گودال مرگ خویش
را برکند
حالا هنوز که هنوز است
«اسبهای «سلطان ابراهیم
به شکل «کُـتل» در می آیند
«و سواران «فارسان
«تا «زندان قصر
قیقاج» می روند»
فصل پنجم
«اسدخان شیر کش»
یاغی شد
و دشمنان حتی
صدای شیهه ی اسبش را هراسیدند

حالا هنوز که هنوز است
«بر پیکره ی تمام «شیرهای سنگی
نقشی از «سواران بختیاری» است

حالا هنوز که هنوز است
طلسم» ها تمثیلی از غربت «نامدارخان» اند»
«در برابر خشم «جعفرقلی خان

حالا هنوز که هنوز است
«بر زبان کودکان «چهارمحال
،حکایت هر سال
حکایت «هالو زال» است
«و فریاد «بی بی ماه پسند
هنوز در «قلعه تل» پیچیده است
که «شرم نداری از برادر کشی» !؟
*
ماه ششم
بهار در آینه
چشمانت را تجدید می کند
«و «چوم
بر مدار سبز چشمان تو می گردد
فصل «مالکنون» که می شود
دوباره بر «تلمیت» می نشینی
و مادیان «کمیت» را
«هی می کنی به باغهای «شیرین بهار
می ترسم
شهریور از گرد راه برسد
و من به میوه ی چشمان ِ کالت نرسم
! «گلبانو»
*
ماه هفتم
مهرت بی انتهاست
! «بی بی گل افروز»
و آفتاب
پریده رنگ و سرد
به تو می اندیشد
*
ماه هشتم
«زاینده رود»
چون فرات
آب را مضایغه می کند
«بر گندمزاران «سامان
اما «عمان» حق اعتراض ندارد
آبها می روند
و به باتلاق می ریزند
«و آبیارهای «زانیون» و «چالشتر
«بیل بر دوش علیه «آل» ِ « گاو خونی
.شعار می دهند
ـ در ساعت پنج عصر
و «الله وردی خان» «سامان» نمی گیرد
«و «توریست ها» ی نمای خارجی «سی و سه پل
آب «دیمه» را
به قلیان می کنند
ـ در ساعت پنج عصر
«و آنوقت کودکان «آقا سید
.تشنه بر خاک می میرند
آبها می روند
و از آسیاب می افتند
اما، ما چرخه آبها را
جور دیگر در کتابها خوانده بودیم
اینجا
آبهای بی سر
آبهای بی سامان
.می روند و نمی رسند
*
ماه نهم
در دلم آتشی برپاست
آنچنان که
خونم را به جوش می آورد
آنوقت
باران بر شقیقه هایم می بارد
و ابری غلیظ بر می خیزد
و باد
پای کوبان و دست افشان
از جانب «بابا حیدر» می وزد
و «حیدر بابا سلام» می خواند
برای تمام اسبان «فیل آبادی» ها
و من پابه پای باد
هیاهوی عشق تو را تکرار می کنم
! «گل مرجان »
در آخرین ماه خزان
خبربدی می رسد
«فریدون و نجفقلی»
«در شکارگاه «لیله
.در برف ماسیدند
*
ماه دهم
ماه سرد عاشقان
«با ترانه های «دی بلال» و «دوالالی
«با ترانه های «عبده محمد للری
«و «مر جنگه
«و «ابوالقاسم خان
«و سوگسرودهای «گاگریو
*
ماه یازدهم
بیست و دو برگ
از تقویم بر باد می رود
لب ها
از حالت بوسه خارج می شوند
و از«میم» به «ها» می رسند
دهان ها
یکصدا به شکل «آ» در می آیند
و دست ها
به فریاد آغشته می شوند
و آنوقت خون
از گلوی مسلسل ها چک چک می کند
و آدمها یکی یکی پرنده می شوند
و به آسمان می روند
*
ماه دوازدهم
«علی مردان خان»
در زندان قصر حلاج می شود
«آنگاه ماه از «سفید دشت
طلوع می کند
و آفتاب
«از «خون کشته
برف می بارد
برف سیاه و سفید
مسیح هنوز
در«عیسی آباد» است
و خون «پازن» ها
هنوز در «رگ منار» جاری است
من در ماه آخر می میرم
«و «اسفندیارخان
برایم «اسفند» دود می کند
من در ماهِ آخر می میرم
: وصیت من این است
بر قبرم»
«!یک شیر سنگی بگذارید
*
... ماه سیزدهم
/ 0 نظر / 6 بازدید