متل برد و گردو :))

 

متل برد و گردو :))

یه بردی بید یه گردو، برد و گردو وا یک بازی اکردن
که برد یه هو زید سر گردونه اشکناد. گردو نهاد وا گریوه و وا تیا هرسالی رهد تی داس
و گد:

دا! برد زید سرُمه اشکناد.

دا گردو رهد تی برد و گد: سی چه زیدی سر
کُرُمه اشکنادی؟

 برد گد: سی چه علف پام سوز کرد؟

 رهد تی علف گد: علف سی چه پا برد سوزکردی که سر کرمه
اشکناد؟

 علف گد: سی چه میش گُمِه مونه کند و خرد؟

 دا گردو رهد تی میش و گد: سی چه گمه علفه خردی، علف
پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

 میش گد: سی چه گرگ دنبمه کند؟

به گرگ گد: سی چه دنبه میشنه کندی، میش
گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

 گرگ گد: سی چه سَی ِ دالو بم پاس کرد؟

 دا گردو به سی دالو گد: سی چه به گرگ پاس کردی، گرگ
دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

 سَی گد: سی چه دالو نوو(نون) بم نداد؟

 رهد تی دالو و بس گد: سی چه به سَی نون ندادی، سی
به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر
کرمه اشکناد؟

 دالو گد: سی چه مُشک همبوو(همبون) آردیمه دِرد؟

 به مُشک گد: سی چه همبون آردی دالونه دردی، دالو
به سَی نون نداد، سی به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا
برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

 مشک یه ورکن درکنی کرد و جست منه سیلا و گد:

دردمس که دردمس – «ز قهری دالو کُهدُمس»

/ 0 نظر / 30 بازدید